تبليغاتX
اخشراش

اخشراش
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 یک سند قدیمی

این سند متعلق به خرید علم برای هیئت بوده است  

 

یوم شنبه ۲۴/۹/۳۴

مخفی نماند بر اینکه فروخت عالیشان جناب استاد احمد کاموسیان یک دستگاه علم خودشان را با تمام اسبابهای متعلق بهمان علم را به آقای عباس آقای سهیلی به مبلغ دو هزار و هشتصد تومان که مبلغ هشتصد تومان آن برسم بیعانه پرداخت می شود و مبلغ دو هزار تومان دیگرآنرا آخر خرداد (۱۳۳۵) به پردازم و علم مورد معامله خودم را ببرم و هیچ عذری نیاورم و شرط شد که اگر از هر طرف نکول به معامله نمودیم خریدار اگر پشیمان شد حق به بیعانه نداشته باشد واگر آقای احمد آقای کاموسیان پشیمان شد یا نکول آوردند به اضافه بیعانه هشتصد تومان به آقای سهیلی دادنی باشند و این ورقه خطابه ایست و صورت مجلس معامله علم است که آقای احمد آقای کاموسیان وآقای محمد آقای کاموسیان و آقای عباس سهیلی و امضا کنندگان ذیل امضا می شود.

امضای خریدار سهیلی و فروشنده کاموسیان

مبلغ چهار هزار ریال در تاریخ ۲۰/ ۱۲/ ۳۴  بابت اصل ورقه که نوشته شده است باینجانب احمد کاموسی رسید.امضا کاموسی

اینجانب عباس رجایی مورد معامله را گواهی میدارم طرفین هر دو امضا می نمایند صحیح است. امضا عباس رجایی

معامله این علم در بودن اینجانب استاد صادق خیاط جعفرزاده بهمین شرطها تمام شد صحیح است .اثر انگشت صادق خیاط

معامله این علم در بودن این جانب رمضان رجبعلی نجار زاده به مبلغ دو هزار و هشتصد تومان تمام شد . صحیح است . اثر انگشت رمضان رجبعلی نجار زاده

اینجانب قاسم ( احتمالا احتراماتی ) فرزند حاج محمدعلی به معامله این علم به مبلغ مذکور گواهی میدهم صحیح است . اثر انگشت قاسم.

و این همان علم خریداری شده است که توسط خریدار ، به هیئت ابوالفضلی تربت حیدریه اهدا  گردید. خریدار ( آقای عباس سهیلی ) نفر دوم از سمت چپ می باشد


موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 22:30 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

نقل از هنر نیوز

و همچنین چاپ شده در روزنامه رسالت مورخه 18-8-90

نگاهی به جشنواره تئاتر مقاومت؛

حمیدرضا سهیلی: تئاتر دفاع مقدس اسیر شعارزدگی نشود
یکی از هنرمندان و نویسندگان کشور در رابطه با نیازها و ضرورت های تئاتری سخن گفت.

به گزارش دریافتی خبرگزاری هنر، «حمیدرضا سهیلی» از هنرمندان و نویسندگان کشور در آستانه برگزاری سیزدهمین جشنواره تئاتر مقاومت و دفاع مقدس طی یادداشتی به بیان نیازها و ضرورت ها این گونه تئاتری پرداخت. 

۱ ـ تئاتر، تئاتر است‌، با همان‌ كشمكش‌، گره‌، آدمهاي‌ خوب‌، آدمهاي‌ بد، تضاد، درگيري‌ و غيره‌ و غيره‌... اما چرا مي‌گوييم‌ تئاتر دفاع‌ مقدس‌؟ و چرا اصرار داريم‌ كه‌ اين‌ واژة‌ دفاع‌ مقدس‌ در پس‌ زمينة‌ تئاتر باشد؟ اين‌ به‌ زعم‌ حقير همان‌ حرمتي‌ است‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ مقدس‌ قائليم‌ و همان‌ تبركي‌ است‌ كه‌ واژة‌ دفاع‌ مقدس‌ به‌ تئاتر مي‌دهد. 
تئاتر دفاع‌ مقدس‌ يعني‌ گفتن‌ از عشق‌ و حماسه‌، يعني‌ تصوير كردن‌ حالات‌ روحي‌ و رواني‌ انسانهايي‌ كه‌ گفتن‌ از آنها سخت‌ است‌، انسانهايي‌ كه‌ بودنشان‌ در جامعة‌ كنوني‌ ما كيمياست‌، شايد خيلي‌ از ما، آدمهاي‌ سالهاي‌ دفاع‌ مقدس‌ باشيم‌، همانهايي‌ كه‌ در كنار شهيدان‌ و جانبازان‌ مي‌جنگيديم‌ و به‌ بودن‌ در كنار آنها افتخار داشتيم‌، شايد من‌ همان‌ حميد، تو همان‌ رضا و او همان‌ سهيل‌ و... باشد، اما اين‌ تنها جسم‌ ماست‌ كه‌ شايد شباهتهايي‌ با آن‌ آدمها دارد و اصل‌ روح‌ ما، تفكر ما، ايمان‌ ما، ايثارگري‌ ما، صبر ما، عشق‌ ما، شكيبايي‌ ما و محبت‌ و صفاي‌ ما با آن‌ دوران‌ فاصله‌ها گرفته‌ است‌. فاصله‌هايي‌ به‌ اندازة‌ دوري‌ ما از خودمان‌، از خود آن‌ زمانمان‌، از خويشتن‌ خويشمان‌، از خود بسيجي‌مان‌. 

۲ ـ شايد به‌ جرئت‌ بتوان‌ اذعان‌ كرد كه‌ روحي‌ به‌ طهارت‌ و پاكي‌ ارواح‌ آدمهاي‌ جبهه‌ و جنگ‌ يافت‌ نمي‌شود و نخواهد شد. تئاتر دفاع‌ مقدس‌ رسالت‌ سنگيني‌ بر دوش‌ دارد. تئاتر دفاع‌ مقدس‌ بايد آن‌ روح‌ و آن‌ حال‌ و هوا را زنده‌ كند، بايد از آدمهايي‌ بگويد كه‌ وجودشان‌ كيمياست‌، كيمياي‌ انسانهايي‌ كه‌ وجودشان‌ در اين‌ زمانه‌ بعيد و دور از باور است‌. تئاتر دفاع‌ مقدس‌ يعني‌ تصوير قصة‌ آدمهاي‌ كيميايي‌ جبهه‌ و جنگ‌ و چه‌ كسي‌ مي‌تواند اين‌ مهم‌ را به‌ انجام‌ رساند؟ كسي‌ كه‌ با آن‌ روح‌ و با آن‌ حال‌ و هوا آشنا باشد. كسي‌ كه‌ هم‌نفس‌ رزمندة‌ شهيدي‌ باشد كه‌ به‌ هنگام‌ شهادت‌ بر يك‌ پا ايستاد و فرياد الله‌اكبر سر داد. 

۳ ـ متأسفم‌ كه‌ بگويم‌ اگر خيلي‌ از واقعيات‌ آن‌ روزگاران‌ را در صحنة‌ تئاتر به‌ تصوير آوريم‌، بر ما خرده‌ خواهند گرفت‌ كه‌ اسير شعارزدگي‌ شده‌ايم‌. اين‌ مهم‌ترين‌ مشكلي‌ است‌ كه‌ تئاتر دفاع‌ مقدس‌ با آن‌ دست‌ به‌ گريبان‌ است‌ و تئاتر ما براي‌ آنكه‌ اسير شعارزدگي‌ نشود، به‌ دام‌ تحريف‌ دفاع‌ مقدس‌ مي‌افتد و بي‌آنكه‌ خود بداند قصه‌هايي‌ را به‌ صفحه‌ مي‌كشد كه‌ به‌ مزاج‌ تماشاگر و منتقد خوش‌ آيد، اگرچه‌ از واقعيت‌ دور باشد. تئاتر دفاع‌ مقدس‌ بايد رسالت‌ خود را بيابد، تا ره‌ به‌ سر منزل‌ مقصود ببرد. 

۴ ـ نگاهي‌ اجمالي‌ به‌ تئاترهاي‌ دفاع‌ مقدس‌ از آغاز تاكنون‌ مي‌تواند روشنگر آن‌ باشد كه‌ چرا راه‌ را گم‌ كرده‌ايم‌؟
در سينماي‌ امريكا، يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ كارگردانهاي‌ آن‌ كشور، دربارة‌ جنگ‌ جهاني‌ و به‌ اصطلاح‌ ايثارگري‌ جنگجويان‌ امريكا فيلمي‌ مي‌سازد كه‌ همة‌ هنرمندان‌ سينماي‌ امريكا نقشي‌ به‌ افتخار هر چند كوتاه‌ ايفا مي‌كنند تا حماسة‌ دوران‌ سخت‌ جنگ‌ را جاودانه‌ نمايند. در كشور ما، كدام‌ كارگردان‌ رسالت‌ خود را به‌ دفاع‌ مقدس‌ و ملت‌ غيور ما ادا كرده‌ است‌؟ 

۵ ـ من‌ لهجه‌ام‌ را نخواهم‌ فروخت‌ و اين‌ چفية‌ سفيد و پاك‌ را و نه‌ حتي‌ پيشاني‌ بند سبز را من‌ خاكي‌ لباس‌ بسيجي‌ام‌ را و سفيدي‌ چفية‌ پاكم‌ را و سبزي‌ پيشاني‌ بند سبز را تا هميشه‌ با خود به‌ همراه‌ خواهم‌ داشت‌، تا هميشه‌.


موضوعات مرتبط: تئاتر
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 7:54 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
عبداله بوتیمار درگذشت
عبداله بوتیمار بازیگر اکثر فیلمهای قدیمی ساموئل خاچیکیان از جمله فرار از مرگ ، عصیان ،قصه شب یلدا ، سرسام ، ضربت ، اضطراب و دلهره درگذشت .

رفیع حالتی و عبدلله بوتیمار در صحنه ای از فیلم (هفت شهر عشق)

بوتیمار که پس از سالها زندگی در آلمان ، به عشق بازی دوباره در سینما عازم ایران شده بود ، نتوانست به این آرزویش دست یابد وبالاخره پس از هفته ها بستری بودن در بیمارستان ، تسلیم مرگ شد .

او در فیلمهای زیادی از جمله :مردها و نامردها ، شب اعدام ، هفت شهر عشق، ارادتمند شما عزرائیل ، مردی از جنوب شهر  و ... بازی کرد . خدایش بیامرزد.




موضوعات مرتبط: سینما
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 16:0 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

گنه کرد دربلخ آهنگری

در فارس نیوز چشمم به خبری با این تیتر افتاد :

اقدام وقیحانه هنرپیشه فیلم اصغر فرهادی
خبرگزاری فارس: اقدام وقیحانه هنرپیشه فیلم اصغر فرهادی

خبرگزاری فارس: بازیگر زنی که چندی پیش با گریختن از ایران چند نقش درجه 3 و 4 در چند فیلم هالیوودی پیدا کرده بود، دست به اقدامی وقیحانه و خلاف عفت عمومی زد


: با خواندن این خبر ، ناخودآگاه بیاد این شعر معروف افتادم که

گنه کرد دربلخ آهنگری                                    به شوشتر زدند گردن مسگری

در حالیکه خوشحال از موفقیت فرهادی در گلدن گلوب هستیم ، براستی نوشتن این تیتر چه معنایی دارد ؟

گلشیفته فراهانی که مرتکب این عمل وقیحانه شده است، نه تنها در فیلم فرهادی بازی کرده، که بازیگر خیلی از فیلمسازان دیگر، از جمله مرحوم ملاقلی پور ، عزیزاله حمیدنژاد و ...  بوده است. خب به آنها چه مربوط که ایشان حالا کجا هست و چه می کند ؟

نکند مرحوم رسول ملاقلی بیچاره باید سر از خاک در بیاورد و پاسخگوی اعمال ایشان باشد؟

یا فرهادی جایزه اش را پس بدهد و بخاطراین اقدام دست از فیلمسازی بکشد ؟ و یا .... ؟ 



موضوعات مرتبط: سینما
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 15:39 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

شاید این همان دریایی باشد که در قرآن به آن اشاره شده است


در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشن و بنابرین این راستا بوجود میاید

In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight.  This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea.  < /SPAN>Two different seas can not be combined together thus creating this line
و این همان چیزی است که در قرآن آمده است
 
سورة مباركه  الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)  فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجان ُ (22) 
19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.
 
 
سوره مباركه فرقان آیه 53:
« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
 و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.
 
سوره مباركه فاطر آيه 12:
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْ= ةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
 اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يؠA7فتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
 
سوره مباركه نمل آيه 61:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْ؍ َرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾
[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا م= 8بودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمى‏دانند.

موضوعات مرتبط: متفرقه
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 18:40 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

روحانیت منهای تجمل

" آیت الله مجتهدی روزی به طلبه ها گفت :

می خواهید بدانید چرا مردم از روحاني‌ها ناراحت هستند؟

بنده از خودم می گویم. من آن‌قدر تمكن دارم كه گران‌قيمت‌ترين ماشين‌ها را بخرم .

ولي گفتم چون حوزه علميه اداره مي‌كنم ، بايد ساده زندگي كنم، و ممكن است طلاب به من تأسي كنند .

لذا به خداوند عرض كردم خدايا من ماشين نمي‌خرم. تو هم براي من هر موقع خواستم جايي بروم وسيله‌اي را جور كن و دعايم مستجاب شد.

شما هم سعي كن حتي‌المقدور ماشين نداشته باشي، و پياده در كوچه و خيابان قدم بزني، تا مردم شما را ببينند و فكر نكنند كه همة روحانيون ماشين دارند، و وضع همة آنها هم خوب است، و شايد يكي از مواردي كه الان عده‌اي از ما روحانيون ناراحت هستند، همين مطلب باشد، حتي سعي كنيد بنز و ماشين‌هاي جديدي كه مال ديگران است سوار نشويد،

مردم كه نمي‌دانند اين ماشين مال شما نيست.


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 6:20 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

عکس قدیمی و دیدنی از مشهد

 

فلکه تقی آباد - هنرستان صنعتی -  سال  ۱۳۵۳


موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 9:3 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

نمایش دلبسته، کاری از

احمد طاهونچی


برداشت از وبلاگ: عکس ، پوستر و بروشور تئاتر مشهد

  http://pbtm.blogfa.com/

بازیگران : حسین مقدم. امیر محاسبتی. علی جوانمرد . ارسلان فروردین. حسین معتمدی .احمد طاهونچی . محمد تقی نژاد . علیرضا سوزنچی .

موسیقی : مهدی حسنی

اجرا : ۸ الی ۲۲ دیماه ۱۳۹۰ - تالار مجتمع امام رضا (ع)

خلاصه متن نمایش :

قاسم جیگرکی ، یکه بزن و باج بگیر و لات محله ،  در دهه محرم و صفر ، لب به مشروب نمی زند و در تکیه محله ، علم کش هیئت است .

مردم که از دست آزارهای او به ستوه آمده اند، با مشورت با هم تصمیم می گیرند که دهه محرم امسال ، به هر ترفندی که باشد، مانع حضور وی در هیئت شوند .

 قاسم با اطلاع از این موضوع ،  می پذیرد که بخاطر حضور بیشتر مردم در هیئت از آمدن به تکیه خودداری کند، اما دلش به شدت می شکند و در خلوتش علمی ساخته و پس از توبه ، به تنهایی در زیرزمین خانه اش به عزاداری می پرد ازد . حاجی،  امام را در خواب می بیند که از عمل آنها در رنجش و طرد قاسم ناراحت شده است . او و چند تن از اهالی به خانه قاسم می آیند تا از او دلجویی کنند . اما قاسم در خلوت خود با امام ، جان به جان آفرین تسلیم کرده است . جنازه او در روز عاشورا تشییع می شود.   

برای دوست عزیزم احمد طاهونچی آرزوی موفقیت دارم .


موضوعات مرتبط: تئاتر
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 8:51 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
وقتی داری بالا می روی ،

 مهربان و فروتن باش ،

چون به هنگام سقوط ،

 از کنار همین آدمها عبور خواهی کرد .


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 9:50 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

عکسی قدیمی از مشهد

میدان تقی آباد - سینما شهرفرنگ

سال ۱۳۵۰


موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 7:47 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

عکس قدیمی از حرم مطهر امام رضا (ع)

مشهد مقدس - بست پایین خیابان

سال ۱۳۲۵

این عکس توسط عکاسی سیاح که یکی از قدیمی ترین عکاسی های مشهد بوده است در سال ۱۳۲۵ گرفته شده است


موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 19:34 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

پوستر نمایش سنگ بست

برگرفته از وبلاگ:

 ( پوستر و بروشور نمایش مشهد)

برای دیدن پوسترها و بروشورهای نمایش مشهد می توانید به این آدرس مراجعه نمایید :

http://pbtm.blogfa.com/


موضوعات مرتبط: تئاتر
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 10:58 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

عکسی قدیمی از حرم مطهر امام رضا (ع)

سقاخانه اسماعیل طلایی

این عکس توسط عکاسی سیاح که یکی از قدیمی ترین عکاسی های مشهد بوده است در سال ۱۳۲۵ گرفته شده است


موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 6:23 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

آیا تعزيه خواني مساله اي تحريف شده از 400 سال قبل است؟

سخنان این هفته امام جمعه مشهد باز هم گریبان هنر و هنرمند را گرفت .

وی نمایش تعزیه را نوعی تحریف تاریخی خواند و هنرمندان را متهم به عدم توجه و پرداخت صحیح به فرهنگ عاشورا کرد .

وی تنها اثر هنری اثر گذار در زمینه هنری را تابلوی نقاشی استاد فرشچیان برشمرد و هیچ توجهی به فیلم تاثیرگذار (روز واقعه ) نکرد .

گزیده ای از سخنان وی را در زیر می آورم و قضاوت درباره درست یا نادرست بودن سخنان ایشان با خودتان .

آيت الله 'سيد احمد علم الهدي'‌ دیروزدر خطبه هاي نماز جمعه مشهد و در حرم مطهر امام رضا (ع) ، با اشاره به اينكه برخي منكرات اصلي و برخي ديگر هم معروفهايي هستند كه بعد از تحريف به منكر تبديل شدند، گفت:‌

دليل اصلي قيام حضرت سيد الشهدا (ع) مقابله با بخش دوم منكرات بود.
 
امروزه مراسم عزاداري و سوگواري حضرت سيد الشهدا (ع) در محاصره اين دو منكر قرار گرفته اند.
 
وي گفت:

 نوع و نحوه اجراي عزاداري هاي ايام محرم و صفر به گونه اي تروجي كننده انحرافات و افكار واهي در اين سوگواري ها است.
 

او گفت:‌ استكبار جهاني در خط مقابله با اسلام و نظام اسلامي با ترويج برخي افكار و انديشه هاي انحرافي و خرافي در صدد ضربه زدن به قيام و فرهنگ عاشوراي حسيني به عنوان ريشه اصلي و عوامل تقويت كننده اين نظام بر آمده است.
 
وي با اشاره به اينكه قبل از اسلام مراسم سوگ سياوش در ايران مرسوم بود، گفت:

دشمنان چنين القاء مي كنند كه بعد از اسلام سوگ سياوش تبديل به عزاداري و سوگواري مصائب حضرت سيد الشهدا (ع) شده است.
 
وي خاطر نشان كرد: برخي اشخاص به اصطلاح روشن فكر هم چنين عنوان مي كنند كه همانطور كه در غرب ترا‍ژدي افسانه اي وجود دارد، عزاداري و سوگواري عاشورا نيز نوعي تراژدي شرق است.
 
او بيان كرد:‌ آنها با اين اقدام تلاش مي كنند كه اين قيام و فرهنگ پربار را به عنوان نوعي افسانه تبيين كنند.
 
خطيب نماز جمعه مشهد با بيان اينكه
در هيچ زماني مانند زمان كنوني هنر بي اثرتر براي ترويج و تبيين فرهنگ عاشورا نبوده، گفت:‌

غير از تابلوي عصر عاشورا اثر 'محمود فرشچيان' اثر هنري تاثير گذار ديگر براي خدمت به اين فرهنگ توليد نشده است.
 
او گفت: ‌يك روزنامه محلي عكس يك سيني شله قلمكار مشهدي را به عنوان تابلوي عاشورا در صفحه اصلي خود منتشر كرده است.
 
وي گفت: در شرايطي كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سالانه اعتبار بسياري براي هنرهاي گوناگون بخصوص هنرهاي تجسمي در بخشهاي مختلف هزينه مي كند ولي هنر براي تبيين و ترويج فرهنگ كربلا و عاشورا عقب افتاده است.
 
آيت الله علم الهدي گفت:‌
به دليل اينكه هنر موثري در اين ارتباط وجود ندارد و دستمان از اين حيث خالي است، به تعزيه خواني كه مساله اي تحريف شده از 400 سال گذشته است لباس هنر پوشانده شده و در ايام محرم و صفر برگزار مي شود.
 
وي خاطر نشان كرد: براي نشان دادن آرم عزاداري حضرت سيد الشهدا (ع) در سريالها و فيلمهاي سينمايي تنها سفره ها و ديگ و سه پايه نذري براي آن حضرت به نمايش گذارده مي شود.
 
وي با اشاره به انعكاس خبر سفر پنج هزار نفر گردشگر از كشورهاي مختلف براي آشنايي با مراسم عزاداري امام حسين (ع) در ايام محرم و صفر به ايران در برخي خبرگزاري ها گفت:‌ ميراث فرهنگ عنوان كرده اين تعداد براي آشنايي با آداب و رسومي نظير تعزيه خواني و نذري ها به كشورمان سفر مي كنند.
 
امام جمعه مشهد گفت: اين چند هزار گردشگر غربي مي خواهند در سفر به ايران با انقلاب عاشوراي حسيني كه الهام از آن موجب پيروزي انقلاب اسلامي شده و طي 33 سال در دل و جا ملت ايران موج مي زند به طوري كه دنيا از پس آن نمي آيد، آشنا شوند.
 
نماينده مردم استان خراسان رضوي در مجلس خبرگان رهبري افزود:‌ بايد از فرصت مغتنم سفر اين گردشگران به جاي نمايش دادن اين مسائل، براي بيان و تبيين ابعاد مختلف جامعه سازي، انسان سازي و تحول آفريني انفلاب فرهنگ عاشورا برايشان بهره كامل گرفت.
 
وي بيان كرد:‌ سازمان ميراث فرهنگي كشور بايد بداند ميراث فرهنگي ملت ما چند سر گاو در تخت جمشيد و يا نذري هايي همانند شله قلمكار مشهدي نيست بلكه انقلاب انسان ساز عاشوراي حسيني بزرگترين ميراث فرهنگي كشورمان است.
 
وي خطاب به مسوولان سازمان ميراث فرهنگي افزود:‌ اگر شما متولي ميراث فرهنگي كشور هستيد، انقلاب عاشوراي حسيني را به عنوان بزرگترين ميراث فرهنگي كشورمان را در سطوح داخلي و بين المللي و از جمله براي گردشگران خارجي بيان و تبيين كنيد.


موضوعات مرتبط: تئاتر، متفرقه
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 12:22 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
حسرت از این هجرت

چرا باید فرهادی از ایران برود و دیگران بمانند ؟

می گم فرهادی حیف شد که رفت . اما چرا رفت ؟و چه کردند که باید می رفت؟ نمیدانم . فقط از هجرتش ، حسرت به دل دارم . چون به شدت فیلمهایش را دوست داشتم . 

شاید بتوانم با اطمینان کامل بگویم که تنها فیلمهایی که مرا بر صندلی سینما تا پایان میخکوب کرده است ،  جدایی نادر از سیمین و درباره الی بوده است . 

کارگردانی که بخوبی می داند چه می کند و می فهمد که چگونه باید فیلمش را بسازد .

از رفتنش ناراحتم چون می دانم که سالها باید انتظار کشید تا کسی چون او را در سینمای ایران پیدا کرد و شاید هرگز این اتفاق نیفتد .  

نمیدانم چرا باید او برود و کذا و کذا و کذا در این سینما بمانند ؟ سینمایی که مثل قارچ در آن کارگردان می روید ، چرا باید این فیلمساز رسیده و پخته و دردآشنا را از کف بدهد ؟

جالب است که خیلی ها از رفتن او خوشحالی می کنند .انها نمی دانند که با وجود امثال فرهادی است که سینمای ایران که آنها هم متاسفانه بر گرده آن چسبیده اند ،در جهان شناخته شده است .

کاش فرهادی کمی صبوری می کرد و به خاطر مردمی که دوستش داشتند ،می ماند . من رفتنش را به هر دلیلی که هست نمی پسندم . اگر قرار بر رفتن و نماندن باشد ، خیلی ها از او در رفتن ،اولاترند. او باید می ماند و برای ایران و ایرانی و فرهنگ و هنر این کشور خدمت می کرد

[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 8:18 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

انالله و انا الیه راجعون


درگذشت پیرغلام اباعبداله الحسین

حاج غلامحسین مهجوری

را به همه دوستان و خصوصا خانواده محترمشان تسلیت می گویم

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 21:35 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

هفتم آبانماه روز کوروش بزرگ گرامی باد

فرازی چند از سخنان کورش بزرگ:

1- من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد .

۲-من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.


3- من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند.


4- هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد.


5- دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

کوروش بزرگ (۵۲۹-۵۸۰ قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی – مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.


موضوعات مرتبط: متفرقه
ادامه مطلب
[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 5:17 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
 حرم مطهر امام رضا (ع) - صحن نو

سال 1325




موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 19:33 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

آنجیلینا جولی زیباست، مگه نه ؟

بخدا گناه نکردن  ،آسونتر از توبه کردنه ؟

نمی دونم چرا ما جای خداوند می شینیم و در مورد هر چی و هر کس قضاوت می کنیم؟

اینروزا بازار تهمت و افترا و دروغ و فحش و ..... داغ داغه. چرا ؟ نمی دونم .

من نمی گم هنرپیشه های سینما همه پاک و مطهرند، اما تهمت بدنامی هم بهشون نمی زنم . چون همه رو باید با چشم پاک دید ، مگه خلافش ثابت بشه .

آقای سلحشور که با زندگی پیامبران سروکار داره چرا از زندگی اونا درس صبوری نمی گیره ؟

آخه این چه حرفیه که درباره آنجلیناجولی زده ؟ حالا اون ندید ، به یه طرف ، چطور بخودش اجازه داده همه بازیگرای زن ایرونی رو ببره زیر سوال ؟

گفتن این حرف درباره جولی بخودی خود گناهه ، چه برسه که درباره هنرپیشه هایی که می دونیم مسلمونن ، گفته بشه.

اصلا اونا هر چه که باشن ، به من و شما چه مربوط ؟زندگی خودتو بکن و دو دستی دین و ایمون خودتو بچسب .

پیامبر اسلام همیشه خوبی ها رو می دید و بدی ها رو لاپوشونی می کرد . حالا ما چه می کنیم ؟ اسم خودمونو پیرو ایشونم گذاشتیم .

آقای سلحشور شما که فیلم ایوب رو ساختی از ایوب صبرشو درس بگیر .

از یوسف گذشتشو .

از مریم پاکی رو .

از اصحاب کهف ، استقامت و یک رنگی رو .

اما عجیبه شما حتی از اولین فیلم خود (توبه نصوح) هم درس نگرفتی .

شاید فردا مجبور بشیم  رومونو سیاه کنیم تا مردم چهره واقعی ما رو ببینن .

یادتونه آقای سلحشور که تو کوچه های توبه داد می زدی : بخدا گناه نکردن آسونتر از توبه کردنه ؟

آقای سلحشور ، یکبار فقط یکبار قرآن رو باز کنید و سوره حجرات رو بخونید و آیه یازدهشو خوب دقت کنید .

ببینید خدا به ما چه توصیه کرده و ما چه می کنیم ؟


موضوعات مرتبط: سینما
[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 22:55 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
 هخامنشیان و ایران
حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

 فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

 
29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟


 
چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.


اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
.


کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد
. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.


 داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰
قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.
 

داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

 
داریوش در پاییز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.
 

کوروش کبير بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.
 

داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.
 
 اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰سال به طول انجامید. 

داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵
هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن-کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.
 

داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده
. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.
 

 
تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.


 
داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.


داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب
-سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.


 
اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.


 
داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.


 
فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

موضوعات مرتبط: متفرقه
[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 18:28 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

خبرگزاری فارس: تصویربرداری مستند «سلام با گامارجوبا» به پایان رسید

تصویربرداری مستند «سلام با گامارجوبا» به پایان رسید.

تصویربرداری مستند داستانی «سلام با گامارجوبا» در غرب استان اصفهان به اتمام رسید.

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، این فیلم که به تهیه‌کنندگی مسعود کوثری - از اساتید مطالعات فرهنگی دانشگاه تهران - ساخته می‌شود، روایت زندگی مردی است که می‌خواهد از اصفهان تا گرجستان را با پای پیاده طی کند و در این راه با مشکلاتی مواجه می‌شود.
فیلم با این پوشش وارد زندگی گرجی تبارهای ایرانی می‌شود که از زمان شاه عباس اول در ایران ساکن هستند و رویکردهای مختلف و متفاوتی را نسبت به حفظ فرهنگ و زبان خود در پیش گرفته‌اند.
بخش تحقیقاتی «سلام با گامارجوبا» که از اردیبهشت امسال آغاز شده بود، توسط راتی آوالیانی، از محققین گرجستانی و کمیل سهیلی، کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی صورت گرفته است.

این مستند داستانی با استفاده از دو زبان گرجی و فارسی آماده شده و سپس به فارسی و انگلیسی زیرنویس خواهد شد.
تدوین «سلام با گامارجوبا» به‌زودی در شرکت سیمیا فیلم مشهد آغاز خواهد شد.
سایر عوامل این فیلم عبارتند از: نویسنده و کارگردان: کمیل سهیلی، تهیه‌کننده: مسعود کوثری، تصویربردار: مرتضی غیور، صدابردار: آرش کلیدری، محققین: راتی آوالیانی، کمیل سهیلی، عکاس: علی محمد شریفی، با حضور: آریا خسروی، هدایت فرحبخش، محمد برهانی، مجیداصلانی، مهدی مقصودی، تهیه شده در شرکت سینمایی سیمیا فیلم.


موضوعات مرتبط: سینما
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 17:59 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

دوستان عزیز حتما فیلم زیبای کمال الملک استاد علی حاتمی را دیده اید ؟

میخواهم دیالوگهای سکانس بازجویی کامران میرزا از کمال الملک را که متهم به دزدیدن طلاهای تخت شاهیست در اینجا بیاورم :

                کماالملک

"کامران میرزا خطاب به کمال الملک :

در این واقعه من بیش از هر کسی میدونم که تو بی تقصییری ، این چوبیست که من خوردم و نمیدونم از جانب کی؟ یا به اشاره اتابکه یا به دست اتابکه. یاری کن (با عجز) .

کمال الملک : با توو(با حالت تحقیر) ؟

کامران میرزا (با حالت توصیه): اقرار کن در این کار دست داشتی ، چند روزی در محبس میمانی ، زرگر باشی رو صدا میکنم تخت رو درست کنه ، بعد یک مفلوک بدبختی رو پیدا میکنیم زبانشو میبریم . به عرض میرسونیم که دزد رو گرفتیم .بعدش هم به سلامتی سرشو میزنن و همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه. شاه هم از تو دلجویی میکنه. من هم کسب آبرویی میکنم و هرچی هم دستلاف گرفتیم برادروار تقسیم میکنیم . نصف نصف . ماتحت اتابک هم الو میگیره که من و تو رو تو این آتیش انداخت. دلت خنک شد ؟ ششت حال اومد ؟                                                 

                    کماالملک

شاه بابا هم خودشون میدونن طلایی که تو دربار رفت... رفت . نهایت میل دارن قضیه به طرز آبرومندی ختم شه و یه مراسم سر بری هم تماشا کنن . خدمه هم عبرت بگیرن که دیگه جرات نکنن چنین جسارتهایی بکنن . هِم....


موضوعات مرتبط: سینما، متفرقه
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 8:52 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
بیست ویکمین جشنواره تئاتر استانی خراسان رضوی

مرحله بازبینی


مسئولیت سخت بازبینی نمایش


دوستی می گفت یکی از کارهای سخت ، بازبینی نمایش است .

و حال این کار سخت بر عهده من و دوستان عزیز: علی حاتمی نژاد ، کیوان صباغ، مهدی صدقی و رضا حسینی گذاشته شده است تا غریب به چهل نمایش راه یافته به بخش بازبینی جشنواره استانی خراسان رضوی را ببینیم  و از میان آن تنها ده نمایش را برای حضور در جشنواره مذکور انتخاب کنیم .

سختی کار از همین ابتدا نمایان است . ما چهل نمایش داریم که تنها ده نمایش از آن میان بایستی انتخاب و معرفی گردد . یعنی از هر چهار نمایش فقط یک کار انتخاب خواهد شد و سه کار دیگر خواه ناخواه باید رد شود .

اما قضاوت این سختی وقتی نمایانتر شد که کارها را دیدیم و پی بردیم که چقدر به هم نزدیکند.

قضاوت و گزینش نمایش برای حضور در یک جشنواره یعنی راه رفتن بر روی لبه تیز یک چاقو و هر چقدر کارها به هم نزدیک باشند، این لبه تیزتر و برنده تر است .

ممکن است اگر نمره انتخاب نمایش ها را مثلا ده در نظر بگیریم، آنکه بارم امتیازش  9/99 است ، از امکان حضور در جشنواره باز ماند، و این درحالی است که این یک صدم نمره ، رقمی بحساب نمی آید و فاصله انتخاب شده تا پذیرفته نشده به این اندازه کوچک و نزدیک است .

بدیهی است که شاید در خیلی جشنواره ها دیده اید که گروهی از اینکه نمایششان انتخاب نشده گله داشته و شاید آنرا با نمایش دیگری که همسان نمایش آنهاست قیاس می کنند . اینجا همان خط میانه بین انتخاب شده ها و انتخاب نشده ها معنا پیدا می کند که چه بسیار باریک بوده و تشخیصش سخت است.

البته یکی از مواردی که نمی توان کتمان کرد ، کاربرد سلیقه است . به حتم و بدور از ادعا باید اذعان داشت که سلیقه هیئت بازبینی در برخی مواقع می تواند اثربخش باشد . اما نه در آن حد که مثلا یک کار خیلی ضعیف بالا بیاید و یک کار خیلی قوی رد شود . سلیقه می تواند در نمایشهایی که درحد مرز بین قبولی و رد هستند ،اثر بخش باشد . 

به هر حال این وظیفه خطیر و سخت را در دو هفته ای که درگیر بازبینی کارها بودیم،به انجام رساندیم و در اینجا مروری بر کارهای دیده شده خواهم داشت که پر بدیهی است ، تام و تمام ،نظرات شخصی خود من است و ربطی به نظر دوستان دیگر ندارد .

آنچه در انتخاب کارها مد نظر خواهد بود ، مجموعه نظرات و نمرات داده شده به نمایشهاست که نظر اینجانب نیز قسمتی از آن خواهد بود .

روز جمعه راهی سبزوار شدیم . در راه دوستان گفتند که روز پر مشغله ای در پیش خواهیم داشت ،چون تعداد کارها در این شهر زیاد است و طبق برنامه ارائه شده اداره ارشاد شهرستان ،باید همه کار ها در یک روز دیده شوند .

به محض رسیدن به تماشای نمایش (اژدهاک) می نشینیم.

متنی سنگین نوشته بهرام بیضایی که اجرایی درخور می طلبد ،  اما گروه نتوانسته اند همپای متن به جلو بروند و عدم تسلطشان به کار و گم شدن در حصار استفاده از ابزار صحنه نمایش را کسل کننده کرده است .

گروه گویا عنصر اصلی تئاتر یعنی تماشاگر را که باید با کار ارتباط برقرار نماید از یاد برده است .

دومین اجرای امروز اختصاص داشت به نمایش پرواز بر فراز ابرها .

خلاقیت کارگردان در استفاده از دکور نمایش قابل تامل است و ایجاد دکوری بین زمین و آسمان و معلق بودن بازیگران در این فضا ، با فضای متن نمایش همخوانی دارد .

اما بازیگران در این دکور مثل زندانیانی می مانند که دست و پایشان در زنجیر است و دکور باهمه خوبی اش،  قدرت حرکت را از بازیگران صلب می کند .

ماجرای حمل کلیه ای برای زندگی بخشی به یک انسان ، که گویا نویسنده هم بدان تاکید داشته است ، موضوع جالبی بود که در نمایش متاسفانه کمرنگ و گم شده بود .

رویای تفتیده نمایش دیگری بود که به تماشا نشستیم .

متن لحظات خوبی دارد و کنشها و واکنشها خوب از کار در آمده است . موضوع نمایش که به خانواده شهیدی می پردازد که در زندگی پس از شهادت شهیدشان درگیر مسائلی هستند ، موضوع خوبی است و تماشاگر را با خود درگیر می کند .

نمایش بعدی ، ( شنبه های رفتن )نام داشت .

فضاسازی خوب و استفاده از دکوری در خور موضوع نمایش و جداسازی فضای بیرون با سردخانه ، از امتیازات کار است . شخصیت بسیجی شهید نیز خوب از کار در آمده و ایکاش بیشتر به او پرداخت می شد .

اما در متن کمی به هم ریختگی به نظر می رسد و یا کارگردان در اجرا نتوانسته از عهده آن بر آید .

نمایش بعدی با عنوان ( رام کردن زن سرکش) که موضوعی کمدی داشت و می توانست باعث رفع خستگی شود ، متاسفانه کامل اجرا نشد .

نمایش (اوشار) هم  متنی داشت که هیچ سازگاری با خراسان پیدا نمی کرد ولی تک بازیگر نمایش توانست با تماشاگر ارتباط  خوبی برقرار کرده و ریتم نمایش را تا انتها حفظ نماید .

تنها نمایش کاملا بومی سبزوار ، نمایش ( گدار) بود که به زندگی کوچکترین شهید این شهر می پرداخت و می توانست کار خوبی باشد اگر .....

اما متاسفانه نمایش موفق از کار در نیامده نبود و از هم پاشیدگی در استفاده از لهجه بکار ضربه می زد .

در نیشابور یک نمایش آماده اجرا بود .

(تهران 1390 خورشیدی)

مشخص است که گروه تمرین کمی دارد و هنوز کار جا نیفتاده است . دور شدن کارگردان از فضای رئالیستی نمایش به کار لطمه زده است . بازیگران بازی در سکوت را درنیافته اند و با تمام شدن دیالوگ هایشان ، کاملا بی حس و حرکت می مانند . تغییر صحنه ها را اصلا نپسندیدم . خوب است که کارگردان ایده بهتری را امتحان کند .

پس از دیدن نمایش نیشابور و خوردن ناهار راهی کاشمر شدیم و دو کار را در این شهر بازبینی کردیم .

نمایش غریبه که کامل اجرا نشد و متن اگر چه قصه کهنه ای را روایت می کرد ، اما جذاب بود و بازیگران نقشهای خود را بخوبی دریافت کرده بودند .

پشت بام هم نمایشی بود که دو امتیاز داشت . استفاده از لهجه محلی کاشمری و پرداختن به موضوعی مذهبی و رضوی .

آنچه مهم است این است که کارگردان باید منطق را در نمایش مد نظر قرار دهدو آدمها و حوادث نمایش منطق باورپذیری داشته باشند .

در تربت حیدریه سه نمایش خوب به تماشا می نشینیم .

شاید شبی شوم و شفاف شیطان که از طراحی و بازیهایی خوبی برخوردار است و طراحی شطرنجی صحنه همخوانی خوبی با موضوع نمایش داراست .اما نمایش فیلم و همچنین نقش آیات قرآن بر پرده را در این نمایش اصلا نپسندیدم . بازیگر نقش یوسف به نظر من انتخاب خوبی نبود و وساوس شیطان اصلا فریبنده از کار درنیامده بود .

نمایش همه خواب ، همه بیدار هم اگر چه در بیشتر مواقع ریتم کندی داشت و زمان نمایش هم طولانی بود ، ولی قصه خوب نمایش ، تماشاگر را تا پایان با خود می کشید .

اما نمایش زیر این باران بی پایان یکی از بهترین کارهایی بود که دیدم . طراحی خوب ، بازیهای درخور توجه و ریتم مناسب نمایش و استفاده از ابزار صحنه در تفهیم مفاهیم نمایشی از امتیازات کار بود .

در قوچان نمایش ابهریا را دیدیم که نمایشی فولکوریک و بومی بود و اگر چه بازی برخی از بازیگران دارای ضعف بوده و پیشبرد قصه  اصلی نمایش با قصه های فرعی نامفهوم شده بود ، اماتلاش گروه درخور توجه بود .

نمایش دوم قوچان اگرچه از کارگردانی هوشمندانه ای برخوردار بود ولیکن قصه نمایش بسیار منفی بود . اینکه یک عراقی به دختری ایرانی تحاوز کند و پدر دختر به خاطر فقر و نیاز به سیگار با رفتار وی مخالفتی نکند موضوعی نیست که بتوان در جشنواره مطرح کرد . اما نباید از قدرت کارگردانی در ایجاد فضایی سرد و بی روح و بازیهایی درخور قصه نمایش بسادگی گذشت .

نمایش اشتر خوجو یا زخم خار از خواف ، نمایشی است که بیشترین امتیازش استفاده از قصه ای بومی و بهره جویی از طراحی درخور منطقه می باشد .قصه زنی که در برابر جامعه مردسالارانه می ایستد ، اما این ایستادگی اش بی نتیجه پایان می یابد و زن سرنوشت محتوم خود را می پذیرد . 

خال گردن را در تربت جام به تماشا نشستیم .

باز هم متنی با فرهنگ منطقه . اما بازیها بی روح و ول بودند و رقصها طولانی بوده و به قصه اصلی نمایش ضربه می زدند. رقصها باید در خدمت نمایش باشد ، نه مثل میان پرده . تضاد دو طایفه هم قوی نبود و خوب از کار درنیامده بود .

در مشهد دیدن کار عروسکهای برینک اگر چه از بازیهای خوبی برخوردار بود ولی بسیار طولانی و خسته کننده بوده و موضوع نمایش بی ارتباط با اولویتهای جشنواره بود .

نمایش زندگی به مقدار لازم نمایش خوبی بود که کارگردان استفاده خوبی از کمترین امکانات صحنه در بیشترین القا مفهوم نموده بود .

نمایش معکوس هم هنوز بخوبی جا نیفتاده و نیاز به تمرین بیشتری دارد. قصه خوب است اما میزانسن ها اصلا مناسب نیست.

نمایش ثانیه ها می توانست نمایش خوبی باشد . بازیها خوب بود ولی کارگردان با اسیر شدن در استفاده از نور های موضعی و سالنی و ... از امتیازات بازی آنها خوب بهره نبرده بود .

نمایش مامانو حدس بزن ، نمایشی بود که با خستگی زیاد به تماشایش نشستیم ، اما به نظر من چنان بازیها خوب بودند و ریتم نمایش مناسب بود که خستگی را حس نکردم .

نمایش بدون خداحافظی کار خوبی بود و بازیهای درخور توجهی داشت . استفاده بازیگران از امکانات کم صحنه در رساندن مفاهیم نمایشی خوب بود .

نمایش شهردار را اصلا نپسندیدم . بیشترین علت این عدم ارتباط من با نمایش بر می گردد به متن آن . نمایش که نگاهی هم به ادیپ شهریار داشت ، به نظر من هم از نظر متن و هم از نظر اجرا دچار آشفتگی شده بود .

ملکه موریانه ها به من ثابت کرد که باید صحرا رمضانیان را جدی بگیریم . او نویسنده خوبی است و می تواند خوبتر هم باشد . نمایش از کارگردانی خوب و بازیهای در خور متن برخوردار است .

نمایش من گل جمال کار اسماعیل بایگی به موضوع شفا در حرم می پرداخت . موضوعی که باید بسیار ظریف بدان پرداخته شود . کارگردان با استفاده از چند مونولوگ قصه اش را پیش می برد و به نظر من در اینکار موفق است . بازیها در کل خوب بودند .

سپنج رنج کار سروش طاهری و متنی از استاد محمد ، نمایشی است که تحرک کم بازیگران و دیالوگهایی که بیشتر مونولوگ است ، از امتیاز کار نکاسته و می تواند بخوبی با تماشاگر ارتباط برقرار کند . بیشترین موفقیت نمایش بازی های خوب آن است .

نمایش نعل کردن ... کار دیگری از مشهد را بر روی CD دیدیم . کاری که باشروعی خوب، نوید دیدن کار در خور توجهی را می داد . اما در ادامه دچار افت شد .

کار دیگری از سرخس را هم بر روی CDدیدیم . فیلمی که صدایش نامفهوم بود و تصویربرداری خوبی نداشت . کار هم چنان نبود که انتظارش می رفت .

با دیدن تئاتر بر روی CDهمچنان مخالفم و دوست دارم نمایش را فقط بر روی صحنه بیبینم .



موضوعات مرتبط: تئاتر
[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 10:39 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
چهار طبقه مشهور مشهد

ساختمان چهارطبقه مشهد

به حتم اگر مشهدی هستید و یا به مشهد سفر کرده اید ، با واژه (چهارطبقه) که به تقاطع خیابان ارگ و خیابان خسروی گفته می شود ، زیاد برخورده و به حتم از خود پرسیده اید که چرا به این چهارراه، (چهارطبقه)  می گویند .

در سال 1305 ، درخیابان ارگ ، روبروی خیابان خسروی ، ساختمان بلندی در چهارطبقه ساخته شد که بلندی آن ، به اندازه هشت طبقه فعلی بود و به همین علت نام (چهار طبقه) را بر خود گرفت .

شهرت این نما به حدی بود که هنوز هم پس از سالها که از تخریب آن و بازگشایی خیابان مدرس می گذرد ، این نام همچنان در بین بیشتر مردم مشهد رواج دارد. 

در این ساختمان رستوران بزرگی بود که سالهای متمادی در آن ، تئاتر اجرا می شد .  

 

ابتدای خیابان خسروی و روبروی ساختمان چهارطبقه

(این بنا به همین شکل و شمایل با کمی تغییرات هنوز هم باقیست)

نمای چهارطبقه از خیابان خسروی


موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي
[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 9:54 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

گلشیفته ای که شیفته سراب شد

گلشیفته فراهانی در صحنه ای از فیلم ( خورشت آلو با مرغ) ساخته مشترك مرجان ساتراپي و ونسان پارونو

گلشیفته ،

کاش هرگز نمی شناختمت.

کاش ترا در اشک سرما و میم مثل مادر ندیده بودم .

کاش آن صداقت کودکانه ای که در نگاهت موج می زد ، مرا به خود نمی خواند.

گلشیفته ،

کاش هرگز از ایران نمی رفتی و با همان نجابت دخترانه ات در فیلمهای بسیار دیگری بازی می کردی و هنری که در وجودت بوفور پیدا بود را بیشتر و بیشتر بر ما می نمایاندی. اما حیف.

حیف که رفتی و حیف که قدر خویش و هنرت را ندانستی و حیف که حیف شدی و از دست رفتی .

نمی دانم حالا دیگر پدرت درباره تو چه خواهد گفت ؟

آیا باز هم به تو افتخار خواهد کرد،  یا با دیدن آن صحنه های شرم آور( در آغوش مرد غریبه بودنت )، از شرم سرش را پایین خواهد انداخت و در نهان بر از دست دادن دخترش خواهد گریست ؟

گلشیفته،

تو گل بودی ولی شیفته گی ات به پیشرفت در هنر بازیگری ، باعث آن گردید که راهت را گم کرده و به بیراهه بروی .

حالا دیگر در چشمان تو نگاه نجیب یک دختر شرقی نیست ، تو پر از خودباختگی هستی و در چشمان حریصت عطش شهوت موج می زند .

دعا می کنم هرگزاین فیلم را نبینم و سعی خواهم کرد که این خواسته را عملی کنم ، چون  ایرانی ام و غیرت ایرانی ام اجازه نمی دهد که وقاحت تو را در این خودفروختگی بچه گانه به تماشا بنشینم .

افسوس . کاش گلشیفته همچنان گل می ماند و شیفته این سراب نمی شد .


مراجعه کنید به :

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/63829/%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1

http://ali70.com/11669/comment-page-2


موضوعات مرتبط: سینما
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 13:34 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

مردی شبیه باران و خاطره یک شروع خوب سینمایی در مشهد ،

افسوس که پایدار نماند

ابوالفضل پور عرب در صحنه ای از فیلم مردی شبیه باران

چند روز ییش و در سالروز آزادی اسرای جنگ تحمیلی، فیلم مردی شبیه باران از تلویزیون پخش شد . فیلمی که برای من پر از خاطرات خوب و خوش همدلی و همراهیست .

سال 75 یعنی پانزده سال قبل بود که دور هم جمع شدیم و قرار گذاشتیم اولین شرکت سینمایی در مشهد را راه اندازی کنیم . من بودم و برادرانم سعید و علیرضا و محمدرضا رحمانی و ابراهیم اصغری و احمدکاوری و حسین انصاری و حسن چودن و مرشد و ....

با چه شور و شوقی شرکت سینمایی گوهران فیلم مشهد را راه اندازی کردیم و به این که نام مشهد در انتهای عنوان شرکت باشد، چقدر وسواس داشتیم.

شعارمان این بود که در مشهد بمانیم و تولید فیلم در این شهر را راه اندازی کنیم و کردیم ، اما همه در مشهد نماندند ، یعنی نشد که بمانند .از آن جمع سعید و اصغری و مرشد و کاوری رفته اند . امید که موفق باشند .

آنروزها سعید فیلمنامه ای نوشته بود با نام مردی شبیه باران که فیلمنامه بسیار قدرتمند و زیبایی بود . وقتی صفحه اول فیلمنامه را شروع به خواندن می کردی ، بی اختیار تا آخر آنرا می خواندی و این کششی بود که در قصه موجود بود . یادمه وقتی برای تصویب فیلمنامه همراه یکی از دوستان و با ماشین  برادرش عازم  تهران بودم ، در راه برادر دوستم فیلمنامه را از من گرفت و شروع به خواندن کرد و تا آنرا به آخر نرساند ، با کسی حرف نزد . وقتی مطالعه اش به اتمام رسید ، گفت : این فیلمنامه که خوندنش اینقدر جذابه ، اگه فیلم بشه ، چی می شه ؟

سی درصد آن فیلمنامه جذاب ، در فیلم مردی شبیه باران آورده شد که ایکاش صددرصد آن می آمد و سعید فیلمنامه را کامل می ساخت و آن را دچار جرح و تعدیل نمی کرد . حتی یادم هست که بعد از فیلمبرداری فیلم هم برای رعایت زمان فیلم ، مجبور شد که یکی از شخصیت های اصلی فیلم را که نقشش را تیمور قهرمان بازی می کرد از فیلم در آورد . 

به هرحال فیلمنامه را برای تصویب به ارشاد دادیم ولی چون کسی ما را نمی شناخت و با نویسنده ای بنام سعید سهیلی آشنا نبود و از همه مهمتر ما از شهرستان به تهران آمده بودیم  ، جوابی به ما نمی دادند و یا امروز و فردا می کردند.

صحنه ای از فیلم مردی شبیه باران

یکروز که من و سعید در محوطه تالار وحدت ایستاده بودیم ، چشممان به علی لاریجانی که آنموقع وزیر ارشاد بود افتاد . سعید فرصت را مناسب دید و جلو رفت و با لهجه مشهدی سلام کرد و خودش را معرفی کرد و قضیه فیلمنامه مردی شبیه باران را برایش گفت و از او خواست که شخصا فیلمنامه را خوانده  و چنانچه جوابش منفی باشد ، از ساختن فیلم منصرف خواهد شد و اگر هم جوابش مثبت بود به او اجازه دهد تا این فیلم را در مشهد بسازد.

لاریجانی قبول کرد و او را دعوت کرد تا فردا در دفترش حضور پیدا کند . فردا سعید به دیدن وی رفت و زمانی که برگشت، پر از خبرهای خوش بود. آقای لاریجانی فیلمنامه را خوانده ، آنرا پسندیده و به شورای فیلمنامه دستور داده بود که فیلمنامه را در اولویت بررسی قرار دهند .

فیلمنامه تصویب شد و مجوز ساخت به سعید داده شد و اولین فیلم مستقل سینمایی در مشهد کلید خورد .

حال پس از پانزده سال این فیلم را دوباره در سیما دیدم و علاوه بر لذت بردن از این تماشای دوباره ، خاطرات ساخت فیلم و سختی ها و شادیها و غمها و .... برایم زنده شد . جالب است که پس از سالها دیدن دوباره فیلم، ثابت می کند که این فیلم هنوز  هم جذابیتهای خود را دارد.

حسین انصاری و ابوالفضل پور عرب در صحنه ای از فیلم مردی شبیه باران

مردی شبیه باران بهترین فیلم سعید سهیلی و بهترین فیلم با موضوع اسرای جنگی و یکی از بهترین فیلمهای جنگی سینمای ایران است . اما اینکه چرا مهجور مانده و در لیست فیلمهای خوب جنگی هیچوقت نامی از آن برده نشده است ، موضوعی است که هرگز نفهمیدم .

فیلم با فیلمبرداری خوب و انتخاب نماهای زیبا و موسیقی واقعا زیبا و بازیهای خوب ، توانست در جشنواره فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر (ابوالفضل پورعرب) ، بهترین موسیقی ( بابک بیات) و بهترین فیلم اول را از آن خود کند و همان سال در جشنواره فیلم دفاع مقدس نیز جایزه بهترین فیلم جنگی به آن تعلق گرفت .

اما عدم توجیه مسئولین شهر مشهد به اهمیت رونق فیلمسازی در این شهر و عدم حمایت قوی از نخستین شرکت سینمایی مشهد ، باعث شد که سعید برای همیشه از مشهد رفته و در تهران اقامت کند تا بهتر و راحتتر بتواند فیلمهایش را بسازد . اما دریغ که دیگر نتوانست فیلمی با موفقیتهای مردی شبیه باران بسازد .

از آن تاریخ به بعد دیگر هیچ شرکت سینمایی در مشهد نتوانست فیلم سینمایی مستقل بسازد و فیلمسازان مشهدی هم در نهایت به ساخت تله فیلم قناعت کردند .

شهر مشهد متاسفانه در زمینه ورزش هم با همین بی مهری ها روبرو است ، و همه می دانند و می بینند سرنوشت تیمهای فوتبال ابومسلم و پیام را که به کجا کشیده شده است ؟ همان سرنوشتی که شرکت سینمایی گوهران مشهد بدان دچار شد و با همه علاقه ای که در آوردن نام مشهد در انتهای نام شرکت داشت و در نخستین فیلمش مردی شبیه باران هم بدان تاکید موکد نمود ، مجبور شد دفترش را به تهران منتقل کرده و پسوند مشهد را از آن بردارد . 

فاطمه صامتی  در صحنه ای از فیلم مردی شبیه باران

موضوعات مرتبط: سینما
[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 2:12 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

21

 

خاطرات زندان 

سحر در زندان

 

زندان شهری است در دل هر شهر. پس باید همه آنچه در شهرها موجود است ، در این شهر نیز وجود داشته باشد .

 زمانی که من برای انجام مسئولیت هنری به زندان رفتم ، این شهر که بیش از هر شهری نیاز به صدا و سیما و سینما و تئاتر داشت ، فاقد همه اینها بود . پس تصمیم گرفتم سالن اجتماعات زندان را تبدیل به آمفی تئاتر و سینما کنم . با تلاش و پی گیری زیاد این کار صورت گرفت و مورد استقبال زندانیان واقع شد . بعد برآن شدیم تا صدا و سیمایی در زندان راه اندازی کنیم . اتاقی را به اینکار اختصاص دادیم و با کمک دو تن از دوستان، ( علی کریمی فر و مهدی ناجی) ، صدا و سیما را راه انداختیم . کریمی کارهای فنی را انجام می داد ، ناجی تصویربردار بود و من علاوه بر نویسندگی و کارگردانی ، مجری برنامه ها هم بودم . کارمان گرفت و سکه شد و استقبال زندانیان به حدی رسید که مکان صدا و سیمای ما به جای بزرگتری منتقل شد و بعدها هم یک ساختمان اختصاصی برای آن ساختند . زندانیان نیز که ما را امین خود یافته بودند، با ارسال نامه و بیان درد دلها و بعضا گلایه از مسئولین ، از ما می خواستند که مشکلاتشان را برطرف نماییم و ما در حد توان اینکار را انجام می دادیم .

آنروزها چیزی که در زندان کم بود ، شادی و فرح بود . برآن شدیم که با کمک شبکه تلویزیونی خود ، شادی را به زندان و میان زندانیان بیاوریم .

کار ما چنان گرفت که مسئولین هم از آن استقبال کردند و خبر به زندانهای دیگر سرایت نمود و بازار بازدید از صدا و سیمای زندان مشهد رونق گرفت و در زندانهای دیگر نیز به تقلید از سیمای زندان ما ، شبکه های تلویزیونی راه اندازی شد .

اما ماه رمضان حال و هوای زندان جور دیگری بود . زندانی ها تا سحر بیدار بودند و روزها در کار چرت زدن مدام .

برنامه های ما هم باید در ماه مبارک تغییر می کرد و حال و هوای دیگری می گرفت . چون در تولید برنامه ها سعی مجدانه ای داشتیم که از خود زندانیان استفاده کنیم و در ماه رمضان آنها در ساعت کاری ما در خواب بودند ، تصمیم گرفتیم که سحرها به زندان برویم و برنامه خود را ضبط و در ساعات بعدازظهر پخش کنیم . با بچه های گروه سه نفره که در میان گذاشتم ، قبول کردند و یک شب به هنگام سحر من و مهدی ناجی برای تصویربرداری به سمت یکی از بندها راهی شدیم . هنگام نماز صبح بود و ما تصمیم گرفتیم که ابتدا از صفوف نماز صبح زندانیان گزارشی تهیه کنیم .

مهدی دوربین را روشن کرد و با هم وارد بند شدیم . اما چشمتان روز بد نبیند ، به محض ورود ابری غلیظ جلوی دید ما را گرفت و بوی تند سیگار سینه هامان را سوزاند . فضای بند چنان پر از دود سیگار شده بود که صف نمازگزاران و امام جماعت تا کمر دیده نمی شدند و سر تا زانوشان غرق در دود بود . من و مهدی از شدت دود نتوانستیم وارد کریدور بند بشویم و از همانجا برگشتیم . نگهبان بند می گفت : همیشه به هنگام سحر ، فضای بند اینجوری است ، چون زندانیان بیشتر از هر چیزی به سیگار علاقه دارند و چون در طول روز نمی توانند سیگار بکشند ، از افطار تا سحر تا بتوانند سیگار دود می کنند و نزدیک به اذان صبح تقریبا همه با هم سیگار می کشند و این ابر دود تا نزدیکی های طلوع خورشید در فضای بند موجود است .از خیر ضبط برنامه گذشتیم و برای آنکه روزه خودمان دچار مشکل نشود ، از زندان بیرون آمدیم . در راه مدام به امام جماعت بیچاره فکر می کردم که سیگاری نبود و مجبور بود در آن دود و بو نمازجماعت بخواند . براستی که نمازش مورد قبول بود ولی روزه اش را...؟؟ فقط خدا می داند .


موضوعات مرتبط: خاطرات زندان
[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 4:55 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

                        حسرتی برای ناشناخته  بودن ( چشمه باداب سورت ) زیبای ساری 

                                        و مجسمه های گمشده اسبهای میدان قدیمی این شهر


رفتن به ساری در هر تابستان و تنی به آب دریای کاسپین زدن و بهره بردن از طبیعت زیبای مازندران، غنیمتی است که نباید از دست داد

و اگر در این سفر جوانی عاشق ایرانگردی و جهانگردی نیز همراه تو باشد ، این غنیمت دوچندان می شود. که سفر امسال ما چنین بود .                                                                       

پسرم کمیل ، از آن جوانانی است که همراهی اش در سفر، یعنی دیدن جاهای بکر و دست نخورده و کمتر دیده شده هر شهر و روستا .

در سفرش به پاریس یکی از دوستانم که همراهش بود ، درباره اش چنین تعبیری داشت :

- کمیل فرانسه را بلعید .

و منظورش علاقه ای بود که وی به دیدن داشت .

او در موبایلش مشخصات همه شهرها و دیدنی های شهر را دارد و همین کمک می کند تا همراه او که باشیم ، زمان بیشتری برای دیدن لازم باشد .

سفر امسال ما به ساری ، فقط دریا و جنگل میزبان حضور ما نبودند ، بلکه به لطف اطلاعاتی که کمیل ذخیره کرده بود ، به جاهای ناشناخته و نادیده دیگری هم رفتیم .

اولین جا، مجموعه زيبا و ديدني چشمه هاي آب معدني باداب سورت اروست  بود .

 

واقعا سفر به ساری و صرف نظرکردن از بازدید این مجموعه زیبا ، یعنی از کف دادن همه سفر .

چشمه هاي اسرار آمیز سورت از شگفت انگيزترين شاهکارهاي طبيعت می باشد که در جنوب شرق شهر ساری٬ در ارتفاع ۱۸۴۱ متری از سطح دریا و در محدوده روستای اروست واقع شده است ، این چشمه های چشم نواز ، شامل دو چشمه با آب هاي کاملاً متفاوت از لحاظ رنگ و بو و مزه مي باشد.

  یکي از چشمه ها داراي آب شوری است که در استخري کوچک ،عمدتاً در تابستان براي آب تني استفاده مي شود و در قسمتی از کف آن حفره ای عمیق به نام برمودای اروست وجود دارد.

در کناره های این دریاچه نیز رسوبات سیاه رنگی وجود دارد که همراه با آب دریاچه جهت درمان دردهاي کمر و پا٬ امراض پوستی٬ روماتيسم و میگرن سودمند است. همچنین به علت شوری زیاد این دریاچه و دارا بودن املاح و مواد معدنی فراوان به هیچ عنوان در فصل زمستان یخ نمی زند و هیچ جانوری نیز در آن زیست نمی کند.

 

چشمه ديگر که در مجاورت اين چشمه قرار دارد  و به اکسیر حیات معروف است ، داراي آبي به رنگ نارنجي و کمي ترش مزه است که به صورت دائمي و نشتي همانند نوشابه ای گاز دار از دل زمین می جوشد.


             

همچنین در اطراف دهانه چشمه کمي رسوب اکسيد آهن نشسته است. آب هاي رنگارنگ چشمه های باداب سورت در مسير جريان خود از بالاي کوه به پائين طي هزاران سال ، مانند آبشاری پلکانی با هنرنمایی خود دهها حوضچه کوچک بسيار زيبا در رنگ هاي نارنجي، زرد، قرمز و طلایی در اندازه هاي مختلف ايجاد کرده است که اسراري از دنياي مستور و پوشيده طبيعت بکر و دل انگيز را به نمايش گذاشته است.

از ساری تا این چشمه ها راه کمی طولانی است و مسافرانی که قصد رفتن به سمنان را دارند و از جاده زیبای ساری به سمنان  عبور می کنند ، می توانند با پیمودن یک مسیر 25 کیلومتری از جاده اصلی به این چشمه های زیبا برسند و از آن دیدن کنند .

قسمتی از مسیر راه خاکی است ولی عبور از آن با ماشین ، دشوار نیست .

کمیل که در سفر به ترکیه اش از نمونه مشابه این چشمه در آن کشور هم دیدن کرده بود ، گفت : نمی دانم چرا باید این چشمه های زیبا چنین مهجور و گمنام باشد ، در حالیکه هم از چشمه ترکیه زیباتر است و هم دارای الوان زیباست .

اوعکسهایی از چشمه ترکیه را نشانم داد که بسیار شبیه چشمه باداب سورت بود ، اما بسیار شلوغ بود و تنها یک رنگ سفید داشت .  در آنجا توریست غلغله می زد و در اینجا دریغ از یک بازدید کننده .

روز دوم فرصتی شد تا در شهر قدمی بزنیم . در میدان امام چشممان را به هر سمتی که ساییدیم ، خبری از مجسمه های زیبای اسبها و سواران کماندارش ندیدیم . موضوع را با میزبانمان که درمیان گذاشتیم با حسرت و درد گفت : جمعشان کردند .

نمی دانستم چرا و به چه علت و بهانه ای اینکار را کرده بودند، اما در چند روزی که در ساری بودم ، دانستم که بهانه شان دلیلی غیرقابل باور داشته است . توهین به امام .

آخر چه توهینی ؟ مجسمه های آرامی که سی و اندی سال پس از انقلاب و حتی در زمان حیات امام (ره) در این میدان بودند و توهینی محسوب نمی شدند  ،حالا چطور توهین کننده شده اند ؟

باور کنید کار آنهایی که در جمع آوری این مجسمه ها دست داشته اند بیشتر توهین به امام بوده است ، تا حضورمجسمه ها در این میدان قدیمی .

بدتر از آن اینکه این مجسمه ها را به شیوه بسیار بدی هم جمع آوری کرده ،بطوریکه حتی قابل استفاده در جای دیگری هم نمی باشد .

بعد از خبر پاک کردن نقاشی های شاهنامه در مشهد و جمع آوری مجسمه آریوبرزن در یاسوج ، این سومین خبر بد از این نوع می باشد که روحمان را آزرده است .

باید دزدیده شدن مجسمه های تهران را هم در همین راستا و مرتبط با همین خط فکری دانست .

روز بعد دریا و دریا و دریا . شاید صدای امواج دریا بتواند روح زخمی و غمگینمان را آرامشی بخشد .

در روزهای دیگر از مکانهای تفریحی شهرساری، مثل چشمه شیرین و رود تجن و .... دیدن کردیم ، که بماند برای بعد .


موضوعات مرتبط: عکسهای جذاب و دیدنی، متفرقه
[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 17:5 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
چند عکس قدیمی و خاطره انگیز از تئاتر مشهد
 
قابل توجه هنرمندان تئاتر مشهد

آیا افراد حاضر در این عکس ها را می شناسید ؟


 

نمایش (احمد دربارگاه احمد )

؟.رضا شلالبندان.فردوسی.محمودی. ؟

نمایش ( جشن پیروزی)

؟.اکبر هاشمی.محمد شاهرودی.خانم فخری آبرو.؟.ماشااله وحیدی

؟.قنادان.؟نمایش ( ابومسلم )

 

نمایش ( آخرین لحظه)

؟. قفقازی.گیتی شیرازی.؟. محمودی.؟.

نمایش ( آرشین مالالان)

؟. گیتی شیرازی.؟.؟.

نمایش ( انتقام روح)

؟.؟.؟.؟.گیتی شیرازی.؟.؟.منصور همایونی.اصغر قفقازی.فردوسی.

نمایش ( جیب بر)

قفقازی.؟.؟.؟.؟.فرددوسی.گیتی.؟.

نمایش ( آرزوهای بالدار)

؟.؟.شلالبندان.؟.؟.؟.

نمایش ( بتکده )

؟.؟. محمد شاهرودی.ماشااله وحیدی.؟.؟.

نمایش ( در راه آذربایجان)

اکبر هاشمی .؟.؟.احمد میربازل.

این عکسها مربوط به نمایشهایی است که در دهه سی و چهل در تئاتر مشهد بر صحنه رفته است.
چنانچه بازیگران این نمایش ها را می شناسید ، نام و بیوگرافی و یا هرگونه اطلاعاتی که درباره آنان دارید را برایم نوشته و ارسال فرمایید.
از همکاریتان بی نهایت سپاسگزارم .

موضوعات مرتبط: عكسهاي قديمي، تئاتر
[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 18:16 ] [ حمیدرضا سهیلی ]

مخالفت با فرهنگ ایرانی به نفع کیست؟

مدتی بود که درگیر ساخت فیلم ( سوم شخص مفرد ) بودیم و از اخبار و اینترنت و ... بدور .

اما جسته و گریخته شنیدیم که بر سر نقاشی های میدان فردوسی مشهد چه آمده و چطور یک شبه سفید شده و بر جایش مطلبی تحت عنوان ( این ملک موقوفه آستانقدس است ) نوشته شده است .

نمی دانم چه آدم شیر پاک خورده ای این کار را کرده و یا دستور آن را صادر نموده است ؟ ولی هر که بوده و در هر مقامی بوده ، کار ناشایستی انجام داده است .

اگر روزی که  نام ایرج میرزا را که سالها بر خیابانی بود ، پاک کردند ، مردم نمی پذیرفتند ، امروز با پاک کردن بزرگترین نقاشی دیواری مشهد  روبرو نبودیم .

آنچه در اولین برداشت از چنین اعمالی در ذهن خطور می کند ، مخالفت با فرهنگ و اسطوره های ایرانی است . متاسفانه با موضع گیریهای برخی از مسئولین و بعضا دفاع های نابجای برخی چهره های مشکوک ، این ذهنیت بیشتر نمود پیدا می کند .

حالا سوال این است که :

مخالفت با فرهنگ ایرانی به نفع کیست؟

مگر ما ایرانی نیستیم ؟ و مسلمان ؟ ما همانقدر که به ایرانیت خود می بالیم به اسلامیت خود مفتخریم و این هر دو را با هم داریم . پس چرا به فرهنگ ایرانی و اسلامی خود احترام نگذاریم ؟ اگر کسی توهین به فرهنگ اسلامی و یا ایرانی ما کرد باید چنان واکنشی نشان دهیم که دیگر شاهد چنین بی احترامی هایی نباشیم . 

سکوت در برابر این رخداد غریب و صد البته عجیب ، باعث می شود که در آینده همه نمادها و نشانه های ایرانی را از ما بگیرند و پر مسلم است که آن هنگام ضربه ای که از این سکوت خواهیم خورد ، جبران ناپذیر خواهد بود .

من ریشه این نابهنجاری را در نبود آدم ها در جایگاه خود می دانم .

برخی آدمهای کوچک وقتی در جایگاه بزرگی قرار می گیرند خودشان را گم می کنند و برای آنکه بخود بقبولانند که مثلا بزرگند و در این مقام شایسته ، سعی در رفتارهایی می کنند که منجر به مشکلاتی از این قبیل می شود .

در اینخصوص من با افراد زیادی روبرو بوده ام .

چندی قبل برای ساخت فیلمی به آستانقدس رفتیم تا مجوز تصویربرداری از حرم را بگیریم . خوشحال شدیم که مسئول مربوطه از برو بچه های آشناست . اما همین آشنا چنان رفتاری را با ما کرد و چنان قاطعانه پاسخ منفی داد که یاد آن روایت جهنم و چاه مشهدی ها افتادیم .

جالب است که درست بعد از ما یک فیلمساز تهرانی همان درخواست را به همان فرد آشنای ما داد و او با رفتاری صد و هشتاد درجه ای به وی جواب مثبت داد .

این هم از غریبه پرستی جماعت مشهدی .

یادش بخیر برادرم سعید ، بعد از آنکه نخستین فیلمش را در مشهد ساخت و با انبوه مشکلات روبرو شد ، دلش را برداشت و به تهران رفت . او در جایی چنین گفت :

- من اگر مجبور باشم که از حرم امام رضا (ع) فیلمبرداری کنم ، ترجیح می دهم که ماکت آنرا در تهران بسازم و برای گرفتن مجوز فیلمبرداری از همشهریان مشهدی ام ، خود را به چاله نیندازم .


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 5:53 ] [ حمیدرضا سهیلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

حمید رضا سهیلی
متولد 1336 - تربت حیدریه
نویسنده - کارگردان - قصه نویس - منتقد
hr.soheili@gmail.com

-------------------------------
چون تابستان نباش که بسوزانی.
چون زمستان نباش که بلرزانی .
چون پاییز نباش که بخشکانی .
بهار باش تا برویانی .

----------------------------------
ما عکس شهدا را بر روی دیوارها نصب می کنیم ، اما عکس شهدا عمل می کنیم .
(شهید همت)
--------------------------------
تهمت،دروغ،راست،فقط،...گیر می دهند...

تا می رسی به آخـــر خـط، گیر می دهند!

این روزها اگــر بــروی گـم شوی ، همـه،

حتـی به نوع گـم شدنت، گیر می دهند!
شعر از : دکتر سمانه رضایی
----------------------------------------------
امکانات وب